adhesionدیکشنری انگلیسی به فارسیچسبندگی، چسبیدن، الحاق، چسبیدگی، طرفداری، الصاق، رضایت، انضمام، قبول عضویت، توافق، کشش سطحی، دوسیدگی، هم بستگی، الحاق دولتی به یک پیمان
چسبندگیadhesionواژههای مصوب فرهنگستانپدیده یا حالت یا خاصیتی که در آن دو سطح براثر نیروهای بینِسطحی بههم میچسبند
اتصالadhesion 1واژههای مصوب فرهنگستان1. متصل بودن دائمی و طبیعی بخشهای مختلف بدن 2. متصل شدن دو یا چند مولکول بهعلت جاذبۀ بین آنها
مولکول چسبانadhesion moleculeواژههای مصوب فرهنگستانمولکولهایی که واسطۀ اتصال یاختهها به یکدیگر یا به مولکولهای زیداربست برونیاختهای نظیر فیبرونکتین هستند
adhesionsدیکشنری انگلیسی به فارسیچسبندگی، چسبیدن، الحاق، چسبیدگی، طرفداری، الصاق، رضایت، انضمام، قبول عضویت، توافق، کشش سطحی، دوسیدگی، هم بستگی، الحاق دولتی به یک پیمان
تنواریbody 3واژههای مصوب فرهنگستان[بسپار] خاصیتی در ماده که در نتیجۀ تلفیق ویژگیهای گرانرَوی و خمیرگونگی و خودچسبی (self adhesion) پدید میآید [علوم و فنّاوری غذا ] خاصیتی در بافت موادغذایی م