۱. پیوند کردن؛ متصل کردن.
۲. (مصدر لازم) به هم رسیدن: ◻︎ دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را / که مدتی ببریدند و باز پیوستند (سعدی۲: ۴۱۹).
۳. (مصدر لازم) به هم بسته شدن؛ متصل شدن.
الحاق، چسبیدن، ملحقشدن، وصلشدن ≠ گسستن
affiliate, ally, attach, cleave, connect, enter, wed, weld