ایژکلغتنامه دهخداایژک . [ ژَ ] (اِ) شراره ٔ آتش . (برهان )(صحاح الفرس ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : چو زر ساو چکان ایژک ازو لیکن چوبنشستی (کذا)شدی چوزر ساو چون سیمین پشیزه غیبه
ایبدلغتنامه دهخداایبد. [ اَ / اِ ب َ ] (اِ) شراره و سرشک آتش . (برهان ) (از آنندراج ) (هفت قلزم ).شراره ٔ آتش . (ناظم الاطباء). ابیز. ابیر. آبیر. ابید. آبید. آیژ. آییژ. آیژک . ر
چهلغتنامه دهخداچه . [ چ َ / چ ِ ] (پسوند تصغیر) به فتح اول و عدم ظهور هاء در فارسی علامت تصغیر است . (در پهلوی ایچک ، ایچه ، ایزه ، ایزک ، ایجک ، ایژک نشانه ٔ تصغیر است ). (حو
شرارلغتنامه دهخداشرار. [ ش ِ / ش َ ] (ع اِ) پاره ٔ آتش که برجهد. شرارة، یکی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در استعمال فارسیان شرار به معنی آتشپاره ٔ واحد مستعمل است . (از غ
زرلغتنامه دهخدازر. [ زَ / زَرر ] (اِ) طلا را گویند، و آن را به عربی ذهب خوانند. (برهان ) (از شرفنامه ٔ منیری ). اکثر بمعنی طلا و ذهب آید. (غیاث اللغات ). فلزی است زرد و گرانبه