استنادلغتنامه دهخدااستناد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) پشت به چیزی واگذاشتن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). پشت بچیزی بازدادن . پشت بازنهادن بسوی چیزی . (منتهی الارب ). پشت دادن . || پناه
استنادفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - پشت دادن به چیزی . 2 - نسبت دادن . 3 - سند و مدرک نشان دادن .
استنادفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتکیه کردن به سند یا مدرک و آن را پشتوانۀ عمل، گفته، یا ادعا قرار دادن.
citationدیکشنری انگلیسی به فارسیاستناد، نقل قول، ذکر، احضار، احضار به بازپرسی، تقدیراز خدمات، تقدیر رسمی
citationsدیکشنری انگلیسی به فارسیاستناد، نقل قول، ذکر، احضار، احضار به بازپرسی، تقدیراز خدمات، تقدیر رسمی