کژراهیلغتنامه دهخداکژراهی . [ ک َ ] (حامص مرکب ) گمراهی . انحراف از راه راست . دوری از طریق مستقیم .
کراهیت آمدنلغتنامه دهخداکراهیت آمدن . [ ک َ ی َ / هی ی َ م َ دَ ] (مص مرکب ) ناپسند آمدن . (فرهنگ فارسی معین ). نفرت دست دادن : چون به تخت بنشست مردمان را کراهیت آمد و اوبدانست . (تاری
کراهیتلغتنامه دهخداکراهیت . [ ک َ ی َ / ک َ هی ی َ ] (ع اِمص ) کراهیة. ناپسندی . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). بیزاری . (یادداشت مؤلف ). نفرت . بی میلی . (فرهنگ فارسی معین ) : اگ
کراهینلغتنامه دهخداکراهین . [ ک َ ] (ع اِمص ) به معنی کراهت است . یقال :اتیتک کراهین ان تغصب ؛ ای کراهة ان تغصب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کراهت و نفرت . (ناظم الاطباء).
کراهیةلغتنامه دهخداکراهیة. [ ک َ ی َ ] (ع مص ) ناپسند داشتن چیزی را. (از منتهی الارب ). دوست نداشتن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کَراهة.کُره یا کِره . مَکرَهة یا مکرُهة.
کژراهلغتنامه دهخداکژراه . [ ک َ ] (ص مرکب ) کج راه . گمراه . که نه بر راه راست بود. آنکه از راه راست منحرف گردد. دور از طریق مستقیم .