کجرویلغتنامه دهخداکجروی . [ ک َ رَ ] (حامص مرکب ) عمل کج رو. رفتن به راه ناراست و ناهموار. کج رفتاری . افساد. سرکشی . خودسری . گردنکشی . بی قانونی . (ناظم الاطباء) : پای من گویی
کژرویdeviance 2, deviationواژههای مصوب فرهنگستانرفتاری که به نحو قابلملاحظهای با رفتارهای معیار گروه اجتماعی مرجع مغایرت دارد
ناهنجاریلغتنامه دهخداناهنجاری . [ هََ ] (حامص مرکب ) کجروی . (آنندراج ). بدکرداری . انحراف از راستی . || بی راهی . بی قاعدگی . || بی مناسبتی . بی تناسبی . || کج تابی . درشتی . خشونت
راست رویلغتنامه دهخداراست روی . [ رَ ] (حامص مرکب ) مقابل کجروی . راه راست و مستقیم رفتن : تیرخدنگ شاه به کلک تو داد شغل تا راستی و راست روی گیرد از خدنگ . سوزنی .و رجوع به راست رفت
کج اداییلغتنامه دهخداکج ادایی . [ ک َ اَ ] (حامص مرکب ) کجروی . (ناظم الاطباء). بدادایی . رجوع به بدادا و بدادایی شود.
عنادفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ستیزه کردن.۲. کجروی؛ گمراهی.۳. گردنکشی؛ لجاج؛ ستیزه.۴. [قدیمی] مرتکب خلاف و خیرهسری شدن. عناد ورزیدن: (مصدر لازم) ستیزه کردن؛ لجبازی کردن؛ گردنکشی.
تعسففرهنگ مترادف و متضاد۱. ستم، ظلم ≠ دادگری ۲. انحراف ۳. کجروی کردن، گمراهشدن، منحرف شدن ≠ هدایت شدن ۴. ظلم کردن، ستم کردن ≠ دادگری کردن