میهنیلغتنامه دهخدامیهنی . [ هََ ] (اِخ ) شیخ ابوسعید فضل اﷲبن ابی الخیر، عارف . رجوع به ابوسعید شود.
میهنیلغتنامه دهخدامیهنی . [ هََ ] (ص نسبی ) منسوب است به میهن . رجوع به میهن شود. || منسوب است به میهنه و آن دیهی است در خراسان و زادگاه شیخ ابوسعید ابوالخیر باشد. (از یادداشت مو
جنگ کبیر میهنیGreat Patriotic Warواژههای مصوب فرهنگستانعنوانی که دولت اتحاد شوروی به جنگ خود با آلمان نازی در فاصلۀ سالهای 1941 تا 1945 داده بود
اسعدلغتنامه دهخدااسعد. [ اَ ع َ ] (اِخ ) میهنی بن ابی نصر مکنی بابی الفتح . وی مدرس مدرسه ٔ نظامیه ٔ بغداد و در دارالخلافه محظوظ بود و هر گاه که در دارالخلافه حاضر میشد توقیع ذی
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن یولة المیهنی ، مکنی به ابوالحسن ، منسوب بمیهنه قریه ای بخابران بین سرخس و ابیورد و پسر او ابوسعید فضل بن احمد صاحب کرامات است
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن سعیدبن فضل اﷲبن ابی الخیر ابوالفتح بن ابی طاهربن ابی سعید میهنی صوفی برادر بزرگتر طاهربن سعید، مکنی به ابوالقاسم از خاندان تصوف و ارشاد
ابوالفتحلغتنامه دهخداابوالفتح . [ اَ بُل ْ ف َ ] (اِخ ) اسعدبن ابی نصربن ابی الفضل فقیه شافعی میهنی خراسانی ملقب به مجدالدین . فقه در مرو آموخت و سپس به غزنه شد و بدانجا شهرتی بزرگ