خفتولغتنامه دهخداخفتو.[ خ ُ ] (اِ) کابوس . خفتک . (ناظم الاطباء). و آن سنگینیی است که در خواب بر مردم افتد. عبدالجنه . (برهان قاطع). نیدلان . جاثوم . ضاغوت . سُکاجَه . (ملخص الل
خفتولغتنامه دهخداخفتو.[ خ ُ ] (اِ) کابوس . خفتک . (ناظم الاطباء). و آن سنگینیی است که در خواب بر مردم افتد. عبدالجنه . (برهان قاطع). نیدلان . جاثوم . ضاغوت . سُکاجَه . (ملخص الل
دیثانیلغتنامه دهخدادیثانی . [ دَ ی َ نی ی ](ع اِ) کابوس و آن بیماری است که بشب مردم خفته را فروگیرد و آن مقدمه ٔ صرع است . (منتهی الارب ). کابوس . (اقرب الموارد). خفتو. (یادداشت م
ضاغوطلغتنامه دهخداضاغوط. (ع اِ) کابوس . (بحر الجواهر). خفتو. حالتی که آدمی خفته پندارد که کسی گلوی وی می فشارد. (غیاث ) (آنندراج ). سکاچه .بختک . نیدلان . نیدل . عبدالجنة. رجوع ب
کابوسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حالت خفگی و سنگینی که گاهی در خواب به انسان دست میدهد و شخص خیال میکند که چیزی سنگین بر سینهاش فشار میآورد و نمیتواند تکان بخورد؛ خفتک؛ خفتو؛ بختک؛ برخف