بهزیستیواژهنامه آزاد(مدیریت) رفاه و آسایش همگانی. زندگی بهتر. معادل Social welfare در انگلیسی. (خدمات رسانی به بی سرپرستان و معلولان جسمی و ذهنی از جمله وظایف شبکه های بهزیستی است.
مدد جوواژهنامه آزاد(بهزیستی) کسی که نیاز به کمک مددکاران دارد؛ افراد فاقد سرپرست، زنان سرپرست خانوار، یا نوجوانان بزهکار در کانون اصلاح و تربیت از جمله مددجویان سازمان بهزیستی اند
دولت رفاهwelfare state,social-service stateواژههای مصوب فرهنگستاندولتی که مسئول بهزیستی شهروندانش است و این کار را از طریق تأمین حداقل سطح زندگی افراد انجام میدهد
رفاه خانوادهfamily welfareواژههای مصوب فرهنگستانبرخورداری خانواده از طیف وسیعی از امکانات که موجب آسودگی و بهزیستی آن در جنبههای گوناگون مادی و معنوی میشود
بیمارستانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی نیک، مریضخانه، درمانگاه، پلیکلینیک، مطب، بهداری، بهزیستی، تیمارستان، خانۀ سالمندان، دارالشفا، شفاخانه، آسایشگاه تیمارستان، بیمارستان روانی،
معیارهای کیفیت هواair quality criteriaواژههای مصوب فرهنگستانسطحی از آلودگی هوا و مدت تماس با آن که اگر از آن اندازه فراتر رود، اثرات منفی بر تندرستی و بهزیستی میگذارد