scheduleدیکشنری انگلیسی به فارسیبرنامه، جدول، برنامه زمانی، جدول زمانی، فهرست، صورت، فرانما، زمان بندی کردن، در برنامه گذاردن، برنامه ریزی کردن، صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
انحراف از زمانبندیschedule varianceواژههای مصوب فرهنگستانتفاوت بین پایان زمانبندیشده و پایان واقعی هر فعالیت
بازنگری زمانبندیschedule revisionواژههای مصوب فرهنگستاناِعمال تغییر در منطق شبکه یا در منابع، در چارچوب زمانبندی، که به بازترسیم کل یا بخشی از شبکة زمانبندی منجر شود
برنامۀ تقویتschedule of reinforcement, reinforcement scheduleواژههای مصوب فرهنگستانبرنامهای در شرطیسازی که معین میکند چه مواردی از پاسخ تقویت شود
بهروزرسانی زمانبندیschedule updateواژههای مصوب فرهنگستانبازنگری زمانبندی که نشاندهندة جدیدترین اطلاعات پروژه است