26 فرهنگ

schedule

/-jəl,ˈskejo͞ol/

دیکشنری انگلیسی به فارسی

برنامه، جدول، برنامه زمانی، جدول زمانی، فهرست، صورت، فرانما، زمان بندی کردن، در برنامه گذاردن، برنامه ریزی کردن، صورت یا فهرستی ضمیمه کردن