دهیلغتنامه دهخدادهی . [ دَهَْ ی ْ ] (ع مص ) زیرک گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || زیرک وتیزهوش گفتن کسی را و منسوب کردن به زیرکی و یا عیب و نقص کردن یا عاه
دهیلغتنامه دهخدادهی . [ دَهَْ ی ْ ](ع اِمص ) زیرکی و کاردانی و تیزی ذهن و جودت رأی وجودت فهم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
دهیلغتنامه دهخدادهی . [ دِ ] (حامص ) حاصل مصدر از ماده ٔ مضارع فعل دادن (= ده + ی ) و همیشه به صورت ترکیب بکار رود: فرماندهی . ناندهی . روزی دهی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به د
دهیلغتنامه دهخدادهی . [دِ ] (ص نسبی ) منسوب به ده . || قروی . روستایی . دهقان . ده نشین . (یادداشت مؤلف ) : چو زر و سیم و سرب و آهن است و مس مردم ز ترک و هندی و شهری و رهگذار
دهیولغتنامه دهخدادهیو. [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فیروزکوه شهرستان دماوند. واقع در 12هزارگزی فیروزکوه با 127 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
دهیوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ناحیه؛ بخش.۲. بخشی از کشور.۳. ده؛ دیه: ◻︎ کشاورز، اندام و دهیو، بدن / مبرّید اندام دهیو ز تن (بهار: ۹۳۰).
دهیوپتلغتنامه دهخدادهیوپت . [ دَه ْ پ َ ] (فارسی باستان ، اِ مرکب ) مرکب از: دهیو (= دیه به معنی ناحیه و کشور) + پت (= پد، پسوند دارندگی ) مالک و فرمانروای ناحیه یا کشور. از عهد ب
دهیوپدلغتنامه دهخدادهیوپد. [ دَهَْ پ َ ] (فارسی باستان ، اِ مرکب ) دهیوپت . رجوع به دهیوپت شود. || امر به معروف و نهی از منکر. (از برهان ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ).
دهیورلغتنامه دهخدادهیور. [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رستم آباد بخش رامهرمز شهرستان اهواز. واقع در 6هزارگزی جنوب خاوری رامهرمز. آب آن از رودخانه ٔ رامهرمز. (از فرهنگ جغرافیایی