gameدیکشنری انگلیسی به فارسیبازی، مسابقه، شکار، سرگرمی، شوخی، جانور شکاری، یک دور بازی، مسابقه های ورزشی، تفریح کردن، دست انداختن، سرحال
امانگاه شکارgame reserve, game park, game sanctuaryواژههای مصوب فرهنگستانمحلی که فقط در برابر شکار کردن محافظت میشود