achievedدیکشنری انگلیسی به فارسیبه دست آورد، رسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن
پایگاه دستاوردهachieved statusواژههای مصوب فرهنگستانپایگاهی اجتماعی که فرد با تکیه بر تلاشهای خود به دست میآورد
achieveدیکشنری انگلیسی به فارسیرسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن
achievesدیکشنری انگلیسی به فارسیدستیابی به، رسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن
انجام دادندیکشنری فارسی به انگلیسیachieve, accomplish, consummate, discharge, do, execute, fare, fulfil, fulfill, implement, negotiate, perform, play, practice, work
به انجام رساندندیکشنری فارسی به انگلیسیachieve, consummate, do, execute, follow-through, fulfil, fulfill
به دست آوردندیکشنری فارسی به انگلیسیachieve, acquire, compass, conciliate, find, gain, get, obtain, procure, realize, receive, step, take, win, woo, wring