achieveدیکشنری انگلیسی به فارسیرسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن
achievedدیکشنری انگلیسی به فارسیبه دست آورد، رسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن
achievesدیکشنری انگلیسی به فارسیدستیابی به، رسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن
آزمون موفقیتachievement testواژههای مصوب فرهنگستانآزمونی استاندارد برای سنجش سطح فعلی مهارتهای آزمودنی یا دانش او در یک موضوع خاص
انجام دادندیکشنری فارسی به انگلیسیachieve, accomplish, consummate, discharge, do, execute, fare, fulfil, fulfill, implement, negotiate, perform, play, practice, work