ککلغتنامه دهخداکک . [ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) قسمی زغال سنگ که در کوره های آهنگری به کار برند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ککلغتنامه دهخداکک . [ ک َ ] (اِ) نانی باشد که از آرد خشکه پزند. (برهان ) (ناظم الاطباء). نان تنک که از خشکه پزند و بدین معنی مخفف کاک است که قاق معرب آن است . (انجمن آرا) (آنن
ککلغتنامه دهخداکک . [ ک َ ] (اِ) کیک . نام حشره ای که میگزد. حشره ای است از راسته ٔ مخفی بالان و دارای پاهای مستعد جهیدن است که از خون پستانداران تغذیه می کند و طول آن در حدود
کُکگویش بختیاری1. غنچه، شکوفه deraxtâ kok kerdena>:درختها شکوفه کردهاند> ؛ 2. رو بهراه، عالى zennais xeyli kokka>:زندگىاش خیلى روبهراه است، زندگىاش خیلى عالى است> .
کَکگویش خلخالاَسکِستانی: kek دِروی: kek شالی: kak کَجَلی: kak کَرنَقی: kak کَرینی: kak کُلوری: kak گیلَوانی: kek لِردی: kak