اکلیل الجبللغتنامه دهخدااکلیل الجبل . [ اِ لُل ْ ج َ ب َ ] (ع اِ مرکب ) گیاهی است از طایفه ٔ نعناعیان در خواص شبیه به بادرنجبویه و از همان طایفه و به زبان فرانسه رمارن گویند. (ناظم الا
اکلیل الجبلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی معطر از خانوادۀ نعناعیان، با شاخههای نازک و برگهای ریز که از آن اسانس میگیرند و دمکردۀ برگ و گل آن در مداوای آسم، سیاهسرفه، ضعف اعصاب، و بیخوابی ناف
اکلیل الملکلغتنامه دهخدااکلیل الملک . [ اِ لُل ْ م َ ل ِ ] (ع اِ مرکب ) نام گیاهی که آنرا بسنگ و بسیه نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). گیاهی است . لگومینوز و به زبان لاتینی ملیلوتوس و به
اکلیل الملکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی با برگهای بیضیشکل و گلهای خوشهای زرد که دمکردۀ آن در مداوای اسهال خونی، ورم معده، و نزلۀ برونشها نافع است؛ شاهافسر؛ گیاه قیصر؛ بسدک؛ ناخنک؛ شبدر زر
لخنیس الاکلیلةلغتنامه دهخدالخنیس الاکلیلة. [ ل ُ سُل ْ اِلی ل َ ] (ع اِ مرکب ) نوعی از خیری جبلی است و آن خزامی است . (اختیارات بدیعی ). رجوع به خزامی شود.
استیپهلغتنامه دهخدااستیپه . [ اِ پ َ ] (اِ) (از اسپانیولی استپه ) نوعی از اکلیل الجبل . حصان لبان (حَسَن لَبَه ). (دزی ج 1 ص 21).
جبللغتنامه دهخداجبل .[ ج َ ب َ ] (ع اِ) کوه ، کوچک باشد یا کلان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). کوه . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (ناظم الاطباء). آنچه از زمین بلند
باعةلغتنامه دهخداباعة. [ ع َ ] (ع ص ، اِ) جمع بایع بمعنی فروشنده .- باعةالعطر ؛ بوی فروشان . (یادداشت مؤلف ) : و باعةالعطر بالدیار المصر یعرفونه بکف النسر. (ابن البیطار). و باع
ابوالقاسملغتنامه دهخداابوالقاسم . [ اَ بُل ْ س ِ] (اِخ ) زهراوی خلف بن عباس القرطبی . وی در تاریخ طب بزرگترین نماینده و معرف جرّاحی عرب است و کتب او از مراجعی است که جرّاحان قرون وسط