کملینلغتنامه دهخداکملین . [ ک ُم ْ ] (ع ، ص ، اِ) مردمان عالم و دانا و فاضل و حکیم و معمر. (از ناظم الاطباء). ج ِ کُمَّل . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمل و یادداشتهای قزوینی
کمینلغتنامه دهخداکمین . [ ک َ ] (ص عالی ) به معنی کم و کمترین و کمینه آمده است .(آنندراج ). به معنی کم و کمترین . (انجمن آرا). کمترین . (فرهنگ فارسی معین ). کوچکترین . اقل : زبر
کمینلغتنامه دهخداکمین . [ ک َ ] (ع اِ) قوم پنهان نشیننده به قصد دشمن در جنگ . (منتهی الارب ). گروهی که در جنگ پنهان نشینند به قصد دشمن و منه :الکمین فی الحرب حیلة. (ناظم الاطباء
کمینلغتنامه دهخداکمین . [ ک ُ ] (ص نسبی ) مرد شکم بزرگ و شکم خواره را گویند زیرا که کم به معنی شکم است . || (اِ) بسحاق اطعمه به معنی شکنبه ٔ گوسفند که گیپاپزان پزند و خورند وخرن
کمینفرهنگ مترادف و متضاد۱. بزنگاه، کمینگاه، مرصاد، مکمن، نخیز، نخیزگاه ۲. ترصد، مخفیشدن ۳. کمترین، کوچکترین ۴. ناتمام، ناقص ۵. پست، حقیر، دون
شاندزلغتنامه دهخداشاندز. [ دِ ] (اِخ ) شاندیز. در بلاد خراسان و از قرای آن قریه ٔ ارغد (بوزن سرمد) است و مولانا محمد اسماعیل عارف متخلص به وجدی (ره ) که از کملین مشایخ عهد بود و
کمللغتنامه دهخداکمل . [ ک ُم ْ م َ ] (از ع ، ص ، اِ) ج ِ کامل . (ناظم الاطباء). || کامل . بزرگ . توضیح آنکه این کلمه در عربی هر چند وزناً نظیر دارد (رُکّع، سُجّد) ولی در قاموسه
طرب نایینیلغتنامه دهخداطرب نایینی . [ طَ رَ ب ِ ] (اِخ ) اصفهانی . نامش میرزا محمدجعفر فرزند میرزا محمد حسین نائینی ، برادر میرزا محمدمنشی باشی رحمةاﷲ علیه است . مولدش شهر اصفهان ، در