آزادیدیکشنری فارسی به انگلیسیdeliverance, disengagement, emancipation, freedom, freeness, liberty, release
آزادیفرهنگ مترادف و متضاد۱. استخلاص، استقلال، خلاص، خلاصی، رهایش، رهایی، نجات ۲. اختیار ۳. حریت ۴. فراغت ≠ اسارت، بندگی، رقیت
آزادیلغتنامه دهخداآزادی . (حامص ) عتق . حریت . اختیار. خلاف بندگی و رقیت و عبودیت و اسارت و اجبار. قدرت عمل و ترک عمل . قدرت انتخاب : به آزادی است از خرد هر کسی چنان چون ننالد ز
عضادیلغتنامه دهخداعضادی . [ ع َ دی ی / ع ِ دی ی / ع ُ دی ی ] (ع ص نسبی ) رجل عضادی ؛ مرد بزرگ و سطبر بازو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).