کمللغتنامه دهخداکمل . [ ک َم َ ] (ع ص ) تمام . یقال : اعطاء المال کملاً؛ ای کاملاًو کذا اعطه کملاً. (منتهی الارب ). تمام . (آنندراج ). تمام و کامل . (ناظم الاطباء). کامل . (اقر
کمللغتنامه دهخداکمل . [ ک ُم ْ م َ ] (از ع ، ص ، اِ) ج ِ کامل . (ناظم الاطباء). || کامل . بزرگ . توضیح آنکه این کلمه در عربی هر چند وزناً نظیر دارد (رُکّع، سُجّد) ولی در قاموسه
کملینلغتنامه دهخداکملین . [ ک ُم ْ ] (ع ، ص ، اِ) مردمان عالم و دانا و فاضل و حکیم و معمر. (از ناظم الاطباء). ج ِ کُمَّل . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمل و یادداشتهای قزوینی
کملیلغتنامه دهخداکملی . [ ک َ ] (اِ) بافته ٔ پشمینه ٔ درشت و خشن که فقرا و مردم فرومایه پوشند و در هند به همین نام خوانند و کنبلی نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). جامه و بافته ٔ پشمی
کملةلغتنامه دهخداکملة. [ ک َ م َ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کامل ، و گویند: هو کامل و هم کملة. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ِ کامل . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).