چکینلغتنامه دهخداچکین . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان رامند بخش بوئین شهرستان قزوین که در 24 هزارگزی بوئین و36 هزارگزی راه عمومی واقع است و 672 تن سکنه دارد.آبش از قنات . محصولش
چکینلغتنامه دهخداچکین . [ چ ِ ] (اِخ ) نام ولایتی هم هست . (برهان ) (آنندراج ). نام ولایتی . (ناظم الاطباء). مصحف «چکیل » که تلفظ جغتایی نام این ولایت است . (از حاشیه ٔ برهان قا
چکینلغتنامه دهخداچکین . [ چ ِ ] (ترکی ، اِ) به معنی چکن است که نوعی از کشیده و زرکش دوزی و بخیه دوزی باشد. (برهان ) (آنندراج ). به معنی چکن است . (جهانگیری ). زرکش دوزی . (ناظم
چکین قورچیلغتنامه دهخداچکین قورچی . [ چ َ ] (اِخ ) نام یکی از سرکردگان سپاه مغول : و چکین قورچی با لشکری بسیار از مغولان در رسیدند. (تاریخ جهانگشای جوینی ج 1 ص 89).
چکینیلغتنامه دهخداچکینی . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان اکراد ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران که در 56 هزارگزی شمال باختری کرج و 6 هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ کرج به قزوین واقع است و
چکین قورچیلغتنامه دهخداچکین قورچی . [ چ َ ] (اِخ ) نام یکی از سرکردگان سپاه مغول : و چکین قورچی با لشکری بسیار از مغولان در رسیدند. (تاریخ جهانگشای جوینی ج 1 ص 89).
چکینیلغتنامه دهخداچکینی . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان اکراد ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران که در 56 هزارگزی شمال باختری کرج و 6 هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ کرج به قزوین واقع است و
چکنلغتنامه دهخداچکن . [ چ َ / چ ِ ک َ / ک ِ ] (ترکی ، اِ) نوعی از کشیده و زرکش دوزی و بخیه دوزی باشد. (برهان ).نوعی از کشیده بود. (جهانگیری ). نوعی از کشیده و زرکش دوزی . (انجم
چگنلغتنامه دهخداچگن . [ چ ِ گ ِ ] (ترکی ، اِ) به معنی «چکن » و «چگین » است که نوعی از زرکش دوزی و بخیه دوزی است : خروس وار سحرخیز باش تا سر و تن بتاج لعل و قبای چگن بیارایی . (
اکلغتنامه دهخدااک . [ ](اِخ ) دهی از دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن 769 تن ، آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات و یونجه و چغندر قند. صنایع دستی زنان گلی