imaginationدیکشنری انگلیسی به فارسیخیال پردازی، تخیل، تصور، خیال، ابتکار، فانتزی، انگاشت، تو هم، پنداره
خیال سازلغتنامه دهخداخیال ساز. [ خ َ / خیا ] (نف مرکب ) خیال پرداز. خیال باز. خیال پرور. متخیل . آنکه خیال در سر پرورد : آئینه گداز دیده بازان پیغام ده خیال سازان .فیض (از آنندراج )
جادوخیالیلغتنامه دهخداجادوخیالی . [ خ َ ] (حامص مرکب ) خیال بافی . خیال پردازی در شعر و سخن : بر آنم که این پرده خالی کنم در این پرده جادوخیالی کنم . نظامی (از آنندراج ).رجوع به جادو
جادوخیاللغتنامه دهخداجادوخیال . [ خ َ ] (ص مرکب ) کنایه از شاعر فصیح است . (آنندراج ). خیال باف . خیال پرداز. شاعری که در شعر خویش به تخیلات پردازد. رجوع به جادوخیالی شود.