چنیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیدن گل یا میوه از درخت: ◻︎ گلستان که امروز باشد بهبار / تو فردا چنی گل نیاید به کار (فردوسی: ۷/۸۹).۲. دانه برچیدن مرغ از زمین.
چنانیدنلغتنامه دهخداچنانیدن . [ چ َ دَ ] (مص )چیدن فرمودن و چنیدن . چیدن . و رجوع به چنیدن و چیدن شود. || فراهم آوردن . || پند دادن و چنیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به چنیدن شود.