چدنلغتنامه دهخداچدن . [ چ ُ دَ ] (اِ) فلزی است مرکب مثل برنج که ازآن مجسمه و غیره میسازند. (فرهنگ نظام ). آهن تصفیه نشده که از کوره ٔ ذوب خارج کنند و بدان بخاری و مجسمه و غیره
چدنلغتنامه دهخداچدن . [چ ِ دَ ] (مص ) مخفف چیدن باشد. (برهان ). مخفف چیدن است . (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). چیدن . (ناظم الاطباء). برداشتن و گرد کردن چیزی را، چنانکه
چدن سفیدلغتنامه دهخداچدن سفید. [ چ ُ دَ ن ِ س َ / س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نوعی چدن که سفیدرنگ است . مقابل چدن سیاه .
چُدن نشکنductile ironواژههای مصوب فرهنگستانچدنی که با وارد کردن مواد بهساز، شکل کربن آن کروی شده باشد
چدن سفیدلغتنامه دهخداچدن سفید. [ چ ُ دَ ن ِ س َ / س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نوعی چدن که سفیدرنگ است . مقابل چدن سیاه .