پیچیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل یچ وخم خوردن، مارپیچی رفتن، زیگزاگ رفتن، قیقاج رفتن، چپ و راست رفتن، ویراژ دادن، تلوتلو خوردن غلتیدن (غلطیدن) پیچ برداشتن، تاب خوردن (دیدن، برداشتن)
پیچیدنگویش خلخالاَسکِستانی: pepit.e دِروی: pe.pit.en شالی: pa.pit.an کَجَلی: pič.əst.an کَرنَقی: pičəsan کَرینی: pitan کُلوری: pipitan گیلَوانی: pičânəsi لِردی: pitan
فزوندادampclusionواژههای مصوب فرهنگستانپیچیدن یا پژواک صدا در گوش که ناشی از مجموع بهرۀ تقویتی (amplification gain) و اثر انسداد سمعک است