پیرنگواژهنامه آزادپيرنگ از دو واژة پي (پايه، بنياد) و رنگ (طرح، نقش) ترکيب شده که بنياد طرح معني ميشود. پيرنگ اصولاً از نقاشي وارد ادبيات شده و طرحي است که نقاش برکاغذ ميکشد و
پِیْلِنْگوگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی زمین زدن کسی ، گیر دادن پا به پای کسی در حال حرکت بطوری که زمین بخورد و به زمین بیفتد.
پِیْلِنْگیگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی پشت پا زدن به چیزی یا کسی یا موقعیتی در زندگی ، پشت کردن و رو برگرداندن از چیزی ، زمین زدن کسی در عدوان واز روی دشمنی و کینه جویی
اغیراطنلغتنامه دهخدااغیراطن . [ اَ طُ ] (اِ) بیونانی حلفا است . (فهرست مخزن الادویه ). معناه لایتشیخ ؛ یعنی پیر نشود. (از ابن البیطار). تفسیر او چنان باشد به تازی که دواء لایتشیخ ی
پیمودنلغتنامه دهخداپیمودن . [ پ َ / پ ِدَ ] (مص ) مطلق اندازه گرفتن . (فرهنگ نظام ). || به ذرع چیزی بکسی دادن . ذرع کردن . گز کردن . اندازه گرفتن با گز و ذراع و ارش و غیره : بفرسن