پربارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درختی که میوۀ بسیار دارد؛ پرمیوه؛ پُربَر؛ پرثمر.۲. دارای فایدۀ بسیار: سخنان پُربار.
پُربارhigh-rateواژههای مصوب فرهنگستانیکی از ویژگیهای فرایندهای تصفیۀ زیستی فاضلاب که در آن بار مواد آلی بیشازحدِ متعارف است
پرباریلغتنامه دهخداپرباری . [ پ ُ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی پُربار. پرمیوگی . || پرغشی . پرشاری . مقابل کم باری و خلوص .