ورنکشلغتنامه دهخداورنکش . [ وَ رَ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بروانان بخش ترکمان شهرستان میانه . در 11هزارگزی شوسه ٔ میانه به تبریز. دارای 1634 تن سکنه است . آب آن از چشمه و م
ورکشلغتنامه دهخداورکش . [ وَ ک َ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان وسط بخش طالقان شهرستان تهران . در 5 هزارگزی راه عمومی واقع است . کوهستانی و سردسیری و سکنه ٔ آن 405 تن است . آب آن از چش
ورکشیدنلغتنامه دهخداورکشیدن . [ وَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) (در تداول عامیانه ) به سوی بالا برآوردن پاشنه ٔ خوابیده ٔ کفش را.
ورنشستنلغتنامه دهخداورنشستن . [ وَ ن ِ ش َ ت َ ] (مص مرکب ) بر اسب و کشتی سوار شدن . (آنندراج ). برنشستن و سوار شدن بر اسب و یا بر گردون و برنشستن بر کشتی و جهاز. (ناظم الاطباء) (ف
بروانانلغتنامه دهخدابروانان . [ ب َرْ ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های میانه ٔ بخش ترکمان شهرستان میانه . این دهستان از 28 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و قراء مهم آن عبارتند از: ورزقا
ورکشلغتنامه دهخداورکش . [ وَ ک َ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان وسط بخش طالقان شهرستان تهران . در 5 هزارگزی راه عمومی واقع است . کوهستانی و سردسیری و سکنه ٔ آن 405 تن است . آب آن از چش
ورکشیدنلغتنامه دهخداورکشیدن . [ وَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) (در تداول عامیانه ) به سوی بالا برآوردن پاشنه ٔ خوابیده ٔ کفش را.
ورنشستنلغتنامه دهخداورنشستن . [ وَ ن ِ ش َ ت َ ] (مص مرکب ) بر اسب و کشتی سوار شدن . (آنندراج ). برنشستن و سوار شدن بر اسب و یا بر گردون و برنشستن بر کشتی و جهاز. (ناظم الاطباء) (ف