ورزقانلغتنامه دهخداورزقان . [ وَ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بروانان بخش ترکمان شهرستان میانه ،واقع در 10هزارگزی شوسه ٔ میانه به تبریز، دارای 2224 تن سکنه . رجوع به فرهنگ جغرافیایی
ورزقانلغتنامه دهخداورزقان . [ وَ زَ ] (اِخ ) قصبه ٔ ورزقان ، مرکزبخش ورزقان و اوزومدل از شهرستان اهر در مسیر جاده ٔارابه رو تبریز به اهر واقع و دارای 1395 تن سکنه است . آب آن از ر
ورزقانلغتنامه دهخداورزقان . [وَ زَ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان اهر است . این بخش یکی از مهمترین و حاصلخیزترین بخشهای شهرستان است و در قسمت باختری شهرستان اهر سر ر
ورزانیدنلغتنامه دهخداورزانیدن . [ وَ دَ ] (مص ) مالیدن . ورز دادن خمیر را. مالش دادن آن را چنانکه برای نان پختن .
ورزمانmassageواژههای مصوب فرهنگستاناستفاده از یک رشته حرکات منظم، مانند مالش و فشار و ضربه و مشتومال برای افزایش گردش خون و تقویت ماهیچهها و بافتهای نرم که به رفع خستگی و آرامش فرد منجر میش
ورزماندرمانیmassage therapyواژههای مصوب فرهنگستاننوعی روش درمان که در آن برای التیام بافتهای نرم بدن و حفظ سلامتی از دستورزی (manipulation) استفاده میشود متـ . ماساژدرمانی
آستمالواژهنامه آزادنام روستایی در شهرستان ورزقان در استان آذربایجان شرقی،از دو قسمت آس +تمل تشکیل شده است و به معنای اساس و خواستگاه قوم آس
روزیلغتنامه دهخداروزی . (اِخ ) دهی از بخش ورزقان شهرستان اهر با 379 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول : غلات و سردرختی و سیب زمینی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
همایلغتنامه دهخداهمای . [ هَُ ] (اِخ ) دهی است از بخش ورزقان شهرستان اهر که 562 تن سکنه دارد.آب آن از چشمه ها و محصول عمده اش غله و سردرختی است .شامل دو قسمت همای بالا و همای پا
امیرآبادلغتنامه دهخداامیرآباد. [ اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش ورزقان شهرستان اهر با 280 تن سکنه . محصول آن غلات و حبوب و آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).