مفتقرفرهنگ مترادف و متضادتهیدست، فقیر، مستمند، محتاج، نیازمند، معسر، مفلس، مفلوک، نیازمند ≠ غنی، متنعم
مفتقرلغتنامه دهخدامفتقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ) محتاج . (غیاث ) (آنندراج ). نیازمندشده . درویش گشته . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیازمند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
مفتقرفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ ق ) [ ع . ] 1 - (اِفا.) نیاز دارنده . 2 - (ص .) نیازمند، محتاج ، مستمند؛ ج . مفتقرین .
مستقرلغتنامه دهخدامستقر. [ م ُ ت َ ق َرر ] (ع ص ، اِ) نعت مفعولی و اسم مکان از استقرار.ثابت داشته شده . (یادداشت مرحوم دهخدا). ثابت . ساکن .قائم . استوار. قرارگرفته . و رجوع به ا
مُسْتَقَرٍّفرهنگ واژگان قرآنمحل استقرار- قرارگاه دائمی - استقرار یافته ومحقق شده (مراد از مستقردر عبارت "أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ " آن افرادي است که د
مُّسْتَقِرٌّفرهنگ واژگان قرآنقرار گیرنده (عبارت "کُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ " یعنی :هر كارى[چه خير و چه شر، چه حق و چه باطل در قرارگاه ويژه خود] قرار مىگيرد.مراد از مستقردر عبارت "أَنشَأَکُم
مُسْتَقَرَّهَافرهنگ واژگان قرآنقرارگاه ومحل استقراردائمیش (عبارت "وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا"یعنی :قرارگاه واقعى و جايگاه موقت آن را مىداند )
مفضیفرهنگ انتشارات معین(مُ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - گشاد شونده . 2 - مفتقر، محتاج . 3 - اعلام کننده . 4 - رسنده ، بالغ شونده .
نیازمندفرهنگ مترادف و متضادتهیدست، حاجتمند، درویش، عایل، گدا، محتاج، مستمند، مسکین، مفتقر ≠ بینیاز، غنی
حسین کنپانیلغتنامه دهخداحسین کنپانی . [ ح ُ س َ ن ِ کُم ْ ] (اِخ ) ابن محمدحسن معین التجار اصفهانی مشهور به کنپانی و متخلص به «مفتقر» است . در 1296 هَ . ق . در اصفهان بزاده و در 1361 ه
مستغنیلغتنامه دهخدامستغنی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استغناء. بی نیاز. (دهار). بی نیازشونده . (منتهی الارب ). ضد مفتقر. (از اقرب الموارد) : ایزد... مرا از تمویهی و تلبیسی ک
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن مسعود. او راست : کتاب المراح در تصریف و آن کتابی مختصر و میان مردم متداول است و صاحب روضات گوید از شرح حال او چیزی بدست نیامد