قبادیلغتنامه دهخداقبادی . [ ق ُ ] (اِخ ) اسم طایفه ای از ایلات کردایران است که در ییلاق نواحی کزبازان اطراف جوانرود،قشلاق پشت کوه شیخانی و زهاب مسکن دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان
قبادیلغتنامه دهخداقبادی . [ ق ُ ] (اِخ ) نام دهستانی است که ییلاق طایفه ٔ قبادی است محدود است از طرف شمال به دهستان جوانرود از طرف جنوب و باختر به دهستان باباجانی از طرف خاور به
قبادیانلغتنامه دهخداقبادیان . [ ق ُ ] (اِخ ) قریه ای بر یکی از شاخابه های جیحون از اعمال بلخ است و مولد ناصرخسرو علوی بدان جا بود. امروز نیز قبادیان نام خره ای است در همان محل در ش
قبادیانیلغتنامه دهخداقبادیانی . [ ق ُ ] (ص نسبی ) منسوب به قبادیان : ناصرخسرو قبادیانی . رجوع به قبادیان و قباذیان و قباذیانی شود.
شاه قبادیلغتنامه دهخداشاه قبادی . [ ق ُ ] (اِخ ) نام طایفه ای از ایلات کرد ایران است که در جوانرود سکنی دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 59).
حسین آباد قبادیلغتنامه دهخداحسین آباد قبادی . [ ح ُ س ِ دِ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلیایی بخش سنقر کلیایی شهرستان کرمانشاهان . واقع در 36هزارگزی شمال سنقر. چهارهزارگزی باختر گردکانه
باباجائی و قبادیلغتنامه دهخداباباجائی و قبادی . [ ی ُ ق ُ] (اِخ ) اسم طایفه ای از ایلات کرد ایران است که تقریباً 800 خانوار میشوند و در جوانرود و ییلاق بازان و بنیگز و در زمستان در گرمسیرات
قبادیانلغتنامه دهخداقبادیان . [ ق ُ ] (اِخ ) قریه ای بر یکی از شاخابه های جیحون از اعمال بلخ است و مولد ناصرخسرو علوی بدان جا بود. امروز نیز قبادیان نام خره ای است در همان محل در ش
قبادیانیلغتنامه دهخداقبادیانی . [ ق ُ ] (ص نسبی ) منسوب به قبادیان : ناصرخسرو قبادیانی . رجوع به قبادیان و قباذیان و قباذیانی شود.
شاه قبادیلغتنامه دهخداشاه قبادی . [ ق ُ ] (اِخ ) نام طایفه ای از ایلات کرد ایران است که در جوانرود سکنی دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 59).
حسین آباد قبادیلغتنامه دهخداحسین آباد قبادی . [ ح ُ س ِ دِ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلیایی بخش سنقر کلیایی شهرستان کرمانشاهان . واقع در 36هزارگزی شمال سنقر. چهارهزارگزی باختر گردکانه
باباجائی و قبادیلغتنامه دهخداباباجائی و قبادی . [ ی ُ ق ُ] (اِخ ) اسم طایفه ای از ایلات کرد ایران است که تقریباً 800 خانوار میشوند و در جوانرود و ییلاق بازان و بنیگز و در زمستان در گرمسیرات