بازانلغتنامه دهخدابازان . (نف ) نعت فاعلی از باختن . در حال باختن . بازنده . رجوع به باختن و بازنده شود.
بازانلغتنامه دهخدابازان . (اِخ ) دهی است از دهستان پیش خور بخش رزن شهرستان همدان که در46 هزارگزی جنوب خاوری قصبه ٔ رزن و 6 هزارگزی شمال راه عمومی فامنین به نوبران در کوهستان قرار
بازانلغتنامه دهخدابازان . (اِخ ) دهی است جزء دهستان لفمجان بخش مرکزی شهرستان لاهیجان که در 7 هزارگزی باختر لاهیجان کنار راه فرعی لاهیجان به کیسم در جلگه قرار دارد. هوایش معتدل مر
بازانلغتنامه دهخدابازان . (اِخ ) مرتع و مزرعه ای است از دهستان قبادی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاه که در 12 هزارگزی خاور نهر آب و مجاور مزارع و مراتع مامنان و سرابیان واقع است . در ز
باذانلغتنامه دهخداباذان . (اِخ ) باذام . ابوصالح ، مولی ام هانی . مفسر و محدث است . رجوع به باذام شود.
باذانلغتنامه دهخداباذان . (اِخ ) باذام . ابومهران . مردی پارسی نژاد است که از طرف کسری حاکم یمن بود. این پادشاه بعد از پاره کردن نامه ٔ حضرت محمد (ص ) وی را مأمور ساخت تا پیغمبر
بازاندنلغتنامه دهخدابازاندن . [ دَ ] (مص ) متعدی باختن . بر حریف غالب شدن . بازانیدن . و رجوع به باختن و بازانیدن شود.
بازاندنلغتنامه دهخدابازاندن . [ دَ ] (مص ) متعدی باختن . بر حریف غالب شدن . بازانیدن . و رجوع به باختن و بازانیدن شود.
بازانسلغتنامه دهخدابازانس . [ ن ِ ] (اِخ ) نام پزشک و اسقف مسیحیان ایران است که در انجمن روحانیون که از طرف کواذ برای مباحثه با مدافعین کیش مزدکی فراهم شد، دعوت شده بود. رجوع به ا
بازانداختنلغتنامه دهخدابازانداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) دور انداختن . بدور افکندن . || بمجاز مطلبی در میان نهادن . طرح کردن موضوع یا امری برای بحث در آن : امیر گفت : خواجه خلیفه ٔ م
بازانکلغتنامه دهخدابازانک . [ ک ِ ] (حرف ربط مرکب ) یا بازآنکه . بمعنی با آنکه : پس شرط است که نعمت در طاعت صرف کنی و به معصیت صرف نکنی چنانکه فرمان است بازآنک وی را در هیچ حظ ونص