جاشلغتنامه دهخداجاش . (اِ) انبار غله ٔ پاک کرده در خرمن و به عربی صبره خوانند. (برهان ).انبار غله ٔ پاک کرده در خرمن که آن را راش نیز گویندو قیل با جیم فارسی . (شرفنامه ٔ منیری
جاشلغتنامه دهخداجاش . (اِخ ) صاحب منجم العمران آرد: ثابت گفت : نام شهری است و آن را در این شعر آورده : بتثلیث او نجران اوحیث تلتقی من البحر فی قیعان جاش مسائله .و ابوعلی نیز در
جعشلغتنامه دهخداجعش . [ ج َ ] (ع اِ) ریشه ٔ گیاه . || ریشه ٔ گیاه صلیان . (اقرب الموارد). رجوع به صلیان در همین لغت نامه شود.
جأشلغتنامه دهخداجأش . [ ج َءْش ْ ] (ع مص ) مایل شدن بسوی چیزی . || برآمدن دل از اندوه یا از ترس . || (اِ) دل مردم . || اضطراب دل از بیم . ج ، جُؤوش . (از منتهی الارب ). و رجو
جأشلغتنامه دهخداجأش . [ ج َءْش ْ ] (ع مص ) مایل شدن بسوی چیزی . || برآمدن دل از اندوه یا از ترس . || (اِ) دل مردم . || اضطراب دل از بیم . ج ، جُؤوش . (از منتهی الارب ). و رجو