فلذلغتنامه دهخدافلذ. [ ف َ ] (ع اِ، مص ) بخشش بی درنگ و بی وعده یا عطای بسیار یا بخشش یکبار. (منتهی الارب ). در اقرب الموارد به معنی مصدری ضبط شده است .
فلزلغتنامه دهخدافلز. [ ف ِ ل َزز / ف ُ ل ُزز ] (ع اِ) فِلِزّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فِلِزّ شود.
فلزلغتنامه دهخدافلز. [ ف ِ ل ِزز ] (ع اِ) مس سپید که از آن دیگهای ریخته سازند. || ریم آهن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سنگریزه . (منتهی الارب ). || گوهر کانی هرچه باش
فلزفرهنگ انتشارات معین(فِ لِ زّ) [ ع . ] (اِ.) جسمی است معدنی هادی الکتریسته که می توان آن را به شکل مفتول درآورد یا صفحه صفحه کرد مانند آهن ، نقره و...
فلذةلغتنامه دهخدافلذة. [ ف ِ ذَ ] (ع اِ) پاره ای از گوشت و جگر و مال و از سیم و زر.ج ، افلاذ، فِلَذ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فلذةلغتنامه دهخدافلذة. [ ف ِ ذَ ] (ع اِ) پاره ای از گوشت و جگر و مال و از سیم و زر.ج ، افلاذ، فِلَذ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
افلاذلغتنامه دهخداافلاذ. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فِلْذ، بمعنی جگرشتر. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ج ِ فِلْذة، بمعنی پاره ای از جگر و گوشت و مال از سیم و زر. (منتهی الا
لبیبةلغتنامه دهخدالبیبة. [ل َ ب َ ] (اِخ ) الانصاری . ذکره الطبرانی و غیره و قال ابوعمر هو ابولبیبة و قال ابن حبان فی ترجمة حفیده محمدبن عبدالرحمن بن لبیبة کان اسم عبدالرحمن لبیب
تفلیذلغتنامه دهخداتفلیذ. [ ت َ ] (ع مص ) پاره پاره کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): فلذت اللحم . (از اقرب الموارد).
نابلغتنامه دهخداناب . (ع اِ)اشتر پیر. (مهذب الاسماء). شتر ماده ٔ پیر. (دهار) شتر ماده ٔ کلانسال . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شتر پیر از کار افتاده . (برهان قاطع). الناقةالمسنة