بی نظیردیکشنری فارسی به انگلیسیincomparable, inimitable, matchless, nonpareil, peerless, rare, singular, unequaled, unequalled, unique, unparalleled, unprecedented, unrivaled, unrivalled
بی نظیرلغتنامه دهخدابی نظیر. [ ن َ ] (ص مرکب ) (از: بی + نظیر) بی مثل .بی مانند. نادر. بی همتا. (ناظم الاطباء) : ای بی قیاس و دولت تو چون تو بی قیاس ای بی نظیر و همت تو چون تو بی ن
بینظیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیرقیب، بیمانند، بیهمال، بیهمتا، بیمثل، بیمثال، بیهمانند، عدیمالنظیر، فرد، فرید ۲. تک ۳. تکتاز، رقابتناپذیر
بی نظیریلغتنامه دهخدابی نظیری . [ ن َ ] (حامص مرکب ) بی همتایی . بی مثل و مانندی : شعرم بزر نوشتند آنجا خواص مکه بر بی نظیری من کردند حاج محضر. خاقانی .|| ندرت .
بیِّگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بیائید ، تشریف بیاوردید ، یک تعارف برای مهمان کردن کسی یا خانواده ای برای آمدن به خانه برای مهمانی یا آمدن به درون خانه است زمانی که دم در