عزم راسخدیکشنری فارسی به انگلیسیdecision, determination, grittiness, perseverance, resolve, single-mindedness, steadfastness, vow, willpower
عَزْمِفرهنگ واژگان قرآنتصميم جدي و عقد قلب است بر اينکه فعلي را انجام دهي ، و يا حکمي را تثبيت کني ، بطوري که ديگر در اعمال آن تصميم و تاثيرش هيچ سستي و وهن باقي نماند ، مگر آنکه به ک
محکم عزیمتلغتنامه دهخدامحکم عزیمت . [ م ُ ک َ ع َ م َ ] (ص مرکب ) استوارعزم . که عزمی راسخ دارد. که عزم او دگرگون نشود. با عزم راسخ : محکم عزیمت بود در پیروی خدای رب العالمین . (تاریخ
فرهادمیرزالغتنامه دهخدافرهادمیرزا. [ف َ ] (اِخ ) قاجار. معتمدالدوله پسر عباس میرزای قاجار ولیعهد فتحعلیشاه . هدایت نویسد: از بدایت شباب به کسب فضائل جد بلیغ و عزم راسخ داشت ... بعد از
ثباتفرهنگ انتشارات معین(ثَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بر جای ماندن ، پایدار بودن . 2 - دوام یافتن ، پایدار بودن . 3 - (اِمص .) پایداری . ؛ ~ عزم راسخ عزمی ، ثابت عزمی . ؛ ~ قدم استقامت