صفاتیلغتنامه دهخداصفاتی . [ ص ِ ] (اِخ ) (ملا...) از شعرائی است که حالا پیدا شده اند. این مطلع از اوست :بس که در سر هوس روی تو دارد دیده پشت [ خود ] بر من و رو سوی تو دارد دیده .
صفاتیلغتنامه دهخداصفاتی . [ ص ِ ] (اِخ ) (مولانا...) از جمله ٔ شاعران سلطان یعقوب خان است و صفاتی حمیده و سماتی پسندیده داشت و این مطلع ازوست :سوختم چندانکه بر تن نیست دیگر جای د
صفاتیةلغتنامه دهخداصفاتیة. [ ص ِ تی ی َ ] (اِخ ) گروهی از قدمای متکلم اند که برای خداوند تعالی صفاتی بعنوان صفات ازلیه مثل علم و قدرت و حیات و اراده و سمع و بصر و کلام و جلال و اک
تجلی صفاتیلغتنامه دهخداتجلی صفاتی . [ ت َ ج َل ْ لی ِ ص ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مقابل تجلی ذاتی . جرجانی آرد: تجلی الصفاتی ؛ مایکون مبدؤه صفة من الصفات من حیث تعینها و امتیازها ع
توحید صفاتیلغتنامه دهخداتوحید صفاتی . [ ت َ / تُو دِ ص ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آنست که صفات را عین ذات بدانی . (فرهنگ علوم عقلی ). رجوع به توحید شود.
صفاریةلغتنامه دهخداصفاریة. [ ص ُ ری ی َ ] (ع اِ) مرغی است از انواع عصافیر، یا همان صافر است . (منتهی الارب ). تُبُشِّر. (منتهی الارب ). اصقع. (منتهی الارب ). بنجشک زرد. (مهذب الاس
صفاتیةلغتنامه دهخداصفاتیة. [ ص ِ تی ی َ ] (اِخ ) گروهی از قدمای متکلم اند که برای خداوند تعالی صفاتی بعنوان صفات ازلیه مثل علم و قدرت و حیات و اراده و سمع و بصر و کلام و جلال و اک
فردیتindividualityواژههای مصوب فرهنگستانمجموع صفاتی که فرد یا چیزی را از همنوعان و همجنسانش متمایز میکند
تجلی صفاتیلغتنامه دهخداتجلی صفاتی . [ ت َ ج َل ْ لی ِ ص ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مقابل تجلی ذاتی . جرجانی آرد: تجلی الصفاتی ؛ مایکون مبدؤه صفة من الصفات من حیث تعینها و امتیازها ع
توحید صفاتیلغتنامه دهخداتوحید صفاتی . [ ت َ / تُو دِ ص ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آنست که صفات را عین ذات بدانی . (فرهنگ علوم عقلی ). رجوع به توحید شود.
جَلَالِفرهنگ واژگان قرآنشکوه (درمعنای کلمه جلال اعتلا و اظهار رفعت مستتر است لذا به صفاتی که همراه با دفع و منع است نیزاطلاق می شود مثل علو ، تعالي ، عظمت ، کبرياء)