برمچیدنلغتنامه دهخدابرمچیدن . [ ب َ م َ دَ ] (مص مرکب ) (از: بر + مچ + -یدن ) لامسه کردن و دست مالیدن و سودن عضوی باشد بر عضو دیگر. (برهان ). دست را به نرمی بر بدن کسی مالیدن . (غی
برچیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دانه چیدن ۲. انتخاب کردن، برگزیدن، گزینش کردن ۳. جمعآوری کردن، جمع کردن، گرد آوردن ۴. تعطیل کردن، منحل کردن
برمشیدنلغتنامه دهخدابرمشیدن . [ ب َ م َ دَ ] (مص ) خزیدن . || ربودن و کشیدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
برمچلغتنامه دهخدابرمچ . [ب َ م َ ] (اِمص مرکب ) لمس و لامسه و دست کشی . (برهان ) (آنندراج ). برماس . و رجوع به برماس و برمچیدن شود.
برمجیدنلغتنامه دهخدابرمجیدن . [ ب َ م َ دَ ] (مص مرکب ) (از: بر + مج + -یدن ) خزیدن . || ربودن . || کشیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به برمچیدن و مجیدن شود.
بسودنلغتنامه دهخدابسودن . [ ب ِ دَ ] (مص ) پسودن . دست زدن و لمس کردن . (فرهنگ نظام ). لمس .(ترجمان القرآن ). مَس ّ. (ترجمان القرآن ) (تاج المصادربیهقی ). بزمین وادوسیدن . (تاج ا
مسلغتنامه دهخدامس . [ م َس س ] (ع مص ) بسودن . (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). لمس کردن و بسودن با دست بدون حایل و مانع شدن ، و دست زدن و آزمودن و
عرکلغتنامه دهخداعرک . [ ع َ ] (ع مص ) گذاشتن شتررا در گیاه ترش تا بچرد از آن بقدر حاجت و خواهش . (از منتهی الارب ). عرک الابل فی الحمض ؛ شتران را در میان گیاه حمض رها کرد تا به