دلوجلغتنامه دهخدادلوج . [ دُ ] (ع مص ) تهی کردن شیردوشه را از شیر در کاسه . (از منتهی الارب ). منتقل کردن شیر را به کاسه پس از دوشیدن شتران . (از اقرب الموارد). || تهی کردن دلو
دلوجلغتنامه دهخدادلوج . [ دَ ] (ع ص ) صفت است مصدر دُلوج را. آنکه بار را باسنگینی بلند کند. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
دلجلغتنامه دهخدادلج . [ دَ ] (ع مص ) برداشتن بار را با احساس سنگینی وچنین کسی را دَلوج گویند. (از ذیل اقرب الموارد).
شیردوشهلغتنامه دهخداشیردوشه . [ شی ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) آوندی که در آن شیر می دوشند. (ناظم الاطباء): دلوج ؛ تهی کردن شیردوشه را از شیر در کاسه . مدلجه ؛ شیردوشه ٔ چرمین بزرگ که ب
ملاویلغتنامه دهخداملاوی . [ م َ ] (اِخ ) یکی از بخشهای شهرستان خرم آباد است که در جنوب غربی شهرستان واقع است و از شمال به بخش ویسیان و از جنوب و جنوب شرقی به بخش الوار گرمسیری و
عودالوجلغتنامه دهخداعودالوج . [ دُل ْ وَج ج ] (ع اِ مرکب ) همان وج است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (از مخزن الادویة). رجوع به وج شود.