دارکلالغتنامه دهخدادارکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قشلاق کلارستاق بخش چالوس شهرستان نوشهر که از جنوب باختری متصل به چالوس و دارای 500 تن سکنه است . فعلاً یکی از محله های شهر
دارکلالغتنامه دهخدادارکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اَهلَمرُستاق بخش مرکزی شهرستان آمل در 5هزارگزی شمال باختری آمل و 3 هزارگزی باختر شوسه ٔ آمل به محمودآباد. دشت ، معتدل م
دارکلاتهلغتنامه دهخدادارکلاته . [ ک َ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان فندرسک بخش رامیان شهرستان بخش رامیان شهرستان گرگان که در 27هزارگزی باختر رامیان واقع و محلی است دشت ، معتدل و دارای
صلح دارکلالغتنامه دهخداصلح دارکلا. [ ص َ ل َ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کیاکلا بخش مرکزی شهرستان شاهی ، واقع در 16هزارگزی شمالی شاهی و 3هزارگزی باختر شوسه ٔ شاهی به جویبار. دشت ، معتد
صلح دارکلالغتنامه دهخداصلح دارکلا. [ ص َ ل َ ک َ ] (اِخ ) دهی ازبخش بندپی شهرستان بابل ، واقع در 18هزارگزی جنوب باختری بابل و 6هزارگزی جنوب شوسه ٔ بابل به آمل . دشت ، معتدل ، مرطوب و
دارالاَّخرةلغتنامه دهخدادارالاَّخرة. [ رُل ْ خ ِ رَ] (ع اِ مرکب ) جهان دیگر. آخرت . رجوع به دار شود.
دارکلاتهلغتنامه دهخدادارکلاته . [ ک َ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان فندرسک بخش رامیان شهرستان بخش رامیان شهرستان گرگان که در 27هزارگزی باختر رامیان واقع و محلی است دشت ، معتدل و دارای
صلح دارکلالغتنامه دهخداصلح دارکلا. [ ص َ ل َ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کیاکلا بخش مرکزی شهرستان شاهی ، واقع در 16هزارگزی شمالی شاهی و 3هزارگزی باختر شوسه ٔ شاهی به جویبار. دشت ، معتد
صلح دارکلالغتنامه دهخداصلح دارکلا. [ ص َ ل َ ک َ ] (اِخ ) دهی ازبخش بندپی شهرستان بابل ، واقع در 18هزارگزی جنوب باختری بابل و 6هزارگزی جنوب شوسه ٔ بابل به آمل . دشت ، معتدل ، مرطوب و
میان رودبار پایینلغتنامه دهخدامیان رودبار پایین . [رِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش نور شهرستان آمل ، واقع در 42هزارگزی باختر آمل با 27 آبادی و حدود3 هزار تن جمعیت . آب آن از رودخانه های
فندرسکلغتنامه دهخدافندرسک . [ ف ِ دِرِ ] (اِخ ) دهستانی است از بخش رامیان شهرستان گرگان که دارای 24 آبادی و در حدود شش هزار تن سکنه است . دهات عمده ٔ آن عبارتند از خان بین ، کلوکن