دارالخلافهلغتنامه دهخدادارالخلافه . [ رُل ْ خ ِ ف َ ] (ع اِ مرکب ) جای اقامت پادشاه . پایتخت . (ناظم الاطباء). در تواریخ ، این ترکیب اصولاً بجای نام هر شهری که پایتخت بوده بکار رفته ا
دارالخلافهفرهنگ انتشارات معین( ~. خِ فَ) [ ع . دارالخلافة ] (اِمر.) 1 - شهرِ محل اقامت خلیفة اسلام . 2 - پایتخت سلطان .
دارالخلافهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سرای خلیفه؛ مرکز خلافت؛ جای اقامت خلیفۀ اسلام؛ پایتخت.۲. [منسوخ] در دورۀ قاجاریه، پایتخت.
حریم دارالخلافهلغتنامه دهخداحریم دارالخلافه . [ ح َ م ِ رِل ْ خ َ ف َ / ف ِ ] (اِخ ) ثلث شهر بغداد را بدین نام میخواندند چه کاخ سلطنتی در میان آن بود و آنرا سوری بود که از کنار دجله آغاز م
دارالضیافهلغتنامه دهخدادارالضیافه . [ رُض ْ ضی ف َ ] (ع اِ مرکب ) مهمانخانه . جای پذیرایی از مهمان . (ناظم الاطباء). مضیف .
دارالضیافهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجای پذیرایی از مهمانان؛ جایی که در آن مهمانان را پذیرایی کنند؛ مهمانخانه؛ مهمانسرا.
حریم دارالخلافهلغتنامه دهخداحریم دارالخلافه . [ ح َ م ِ رِل ْ خ َ ف َ / ف ِ ] (اِخ ) ثلث شهر بغداد را بدین نام میخواندند چه کاخ سلطنتی در میان آن بود و آنرا سوری بود که از کنار دجله آغاز م
جهان آبادلغتنامه دهخداجهان آباد. [ ج َ ] (اِخ ) نام دارالخلافه ٔ حضرت دهلی است . (آنندراج ) : در جهان آباد گلزارش هزاری بلبل است از زمیداران هندی طره ٔ او سنبل است .تأثیر (از آنندرا
دارالریحانیینلغتنامه دهخدادارالریحانیین . [ رُرْ رَ نی یی ] (اِخ ) یکی ازبناهای دارالخلافه ٔ بغداد که مشرف بر بازار ریحان است و بکوشش المستظهر بالله ساخته شده است . بصورت بازار و در آن د