باد کردگیدیکشنری فارسی به انگلیسیdistension, distention, puff, swelling, tumescence, bag, inflation, puffiness
بادکردگی 2swell 1واژههای مصوب فرهنگستانبرجستگیهای حجیم و نامنظم معمولاً زبر و کشیده بر روی سطوح داخلی و خارجی و گوشههای قطعۀ ریختگی
بادفرهنگ انتشارات معین[ په . ] ( اِ.) 1 - وزشی که در اثر جابجا شدن هوای گرم و سرد بوجود می آید. 2 - یکی از چهار عنصر (آب ، باد، خاک و آتش ) نزد قدما. 3 - غرور، خودبینی . 4 - هدر، بیه
بادلغتنامه دهخداباد. (اِ) هوایی که بجهت معینی تغییر مکان میدهد. هوایی که بسرعت بجهتی حرکت کند. ریح . ج ، ریاح .ریحه . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ). تُرهة. رکاب السحاب . اَوب
آماسلغتنامه دهخداآماس . (اِ) آماه . وَرَم . تورّم .باد. نَفخ . برآمدگی . پف کردگی . تَهَبﱡج : لیکن از راه عقل هشیاران بشناسند فربهی زآماس . ناصرخسرو.مُتنبی نکو همی گویدبازدانید