اصدارلغتنامه دهخدااصدار. [ اَ ] (اِخ ) مواضعی است به نعمان الاراک نزدیک مکه که از آنها عسل صادر میکنند و مراد از آن صدور وادی است . (از اصمعی ) (معجم البلدان ). و رجوع به مراصدال
اصدارلغتنامه دهخدااصدار. [ اِ ] (ع مص ) بازگردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 13) (ناظم الاطباء). واگردانیدن . (زوزنی ). اصدار کسی
اصدار فرمودنلغتنامه دهخدااصدار فرمودن . [ اِ ف َ دَ ](مص مرکب ) رجوع به اصدار کردن شود: و به پادشاهان وسلاطین ایران زمین یرلیغها اصدار فرمودند. (رشیدی ).
اصدار کردنلغتنامه دهخدااصدار کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اصدار فرمودن . صادر کردن فرمان یا نامه .
اجدارلغتنامه دهخدااجدار. [ اَ ] (اِخ ) (عامِرُالَ ...) پدر قبیله ای است چون جَدَرة [ غدّه و گره گوشت یا آماس در حلق ] داشت . (منتهی الارب ).
اصدار فرمودنلغتنامه دهخدااصدار فرمودن . [ اِ ف َ دَ ](مص مرکب ) رجوع به اصدار کردن شود: و به پادشاهان وسلاطین ایران زمین یرلیغها اصدار فرمودند. (رشیدی ).
اصدار کردنلغتنامه دهخدااصدار کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اصدار فرمودن . صادر کردن فرمان یا نامه .