25 فرهنگ

مستاصل کردن

فرهنگ مترادف و متضاد

۱. درمانده کردن، ناتوان کردن، به استیصال کشاندن، عاجز کردن، بیچاره کردن
۲. نابود کردن، ریشهکن کردن