26 فرهنگ

collecting

دیکشنری انگلیسی به فارسی

جمع آوری، جمع کردن، وصول کردن، فراهم کردن، گرد اوردن، جمع اوری کردن، مدون کردن، متراکم کردن، فراهم اوردن