26 فرهنگ

بشر

لغت‌نامه دهخدا

بشر. [ ب ِ ] (ع حامص ) طلاقت وجه و بشاشت آن . (از اقرب الموارد). ملاقات کردن کسی را بگشاده رویی . (منتهی الارب ). برخورد نیکوو گشاده رویی . (از معجم البلدان ). تازه رویی . (از مؤید الفضلاء) : از جبین سلطان آثار بشر و انطلاق و مکارم اخلاق معاینه دیدند. (جهانگشای جوینی ). || شاد شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).