انواع
لغتنامه دهخدا
انواع . [ اَن ْ ] (ع اِ) ج ِ نوع . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج )(دهار) (المنجد). گونه ها و جنسها و نوعها و جنس های گوناگون و اقسام . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : فی الجمله به انواع عقوبت گرفتار بودم . (گلستان ).
هم ز انواع اوانی بی عدد
کانچنان در بزم شاهنشه سزد.
از بزرگان هنر در همه انواع منم
گرچه امروز مرا نام ز جمع شعر است .
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده .
|| (اصطلاح منطقی ) ج ِ نوع در برابر جنس و فصل . رجوع به نوع در همین لغت نامه شود.
هم ز انواع اوانی بی عدد
کانچنان در بزم شاهنشه سزد.
از بزرگان هنر در همه انواع منم
گرچه امروز مرا نام ز جمع شعر است .
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده .
|| (اصطلاح منطقی ) ج ِ نوع در برابر جنس و فصل . رجوع به نوع در همین لغت نامه شود.