املاک
لغتنامه دهخدا
املاک . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مَلْک و مَلِک . (از اقرب الموارد). پادشاهان . (آنندراج ). || ج ِ مَلَک . (از اقرب الموارد). فرشتگان . (آنندراج ) :
چون تو قوت داده ای املاک را
که بدرّانند این افلاک را.
خاک آدم چونکه شد چالاک حق
پیش خاکش سر نهد املاک حق .
|| ج ِ مُلْک . (از اقرب الموارد). ملکها و دولتها. || ثروتها و مالها و اموال و اراضی متفرقه . (ناظم الاطباء) :
آنکه فقیه است از املاک او
پاکتر آنست که از رشوت است .
بندیش که شد ملک سلیمان و سلیمان
چونانکه سکندر شد با ملک سکندر
امروز چه فرقست ازین ملک بدان ملک
این مرده و آن مرده و املاک مبتّر.
املاک هلاک شد و ضیاع بضیاع رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). املاک بفروخت و از عهده ٔ بقایا که بر او متوجه بود بیرون آمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). سلطان ضیاع و املاک ایشان بنواحی غرش از ایشان بخرید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). حاکم از گفتن او برنجید و برنجانید تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت . (گلستان ).
خداوند اسباب و املاک و سیم .
گر زآنکه ببخشایی فضلست بر اصحابت
ور زآنکه بسوزانی حکمست بر املاکت .
|| ج ِ مُلْک ، عالم شهادت و ناسوت :
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در املاک انداز.
- ابوالاملاک ؛ لقب علی بن عبدالعدبن عباس است . (از یادداشت مؤلف ).
- املاک مرسله ؛ در صورتی است که دو نفر بر یک چیز شهادت دهنداما سبب ملک را ذکر ننمایند، آن ملک اگر کنیز باشد وطی او جائز نیست و اگر خانه باشد باید شاهدان (دو شاهد) خسارت آنرا بعهده گیرند. (از تعریفات جرجانی ).
- مدینةالاملاک ؛ لقب شهر طُلَیْطُله . (از یادداشت مؤلف ).
چون تو قوت داده ای املاک را
که بدرّانند این افلاک را.
خاک آدم چونکه شد چالاک حق
پیش خاکش سر نهد املاک حق .
|| ج ِ مُلْک . (از اقرب الموارد). ملکها و دولتها. || ثروتها و مالها و اموال و اراضی متفرقه . (ناظم الاطباء) :
آنکه فقیه است از املاک او
پاکتر آنست که از رشوت است .
بندیش که شد ملک سلیمان و سلیمان
چونانکه سکندر شد با ملک سکندر
امروز چه فرقست ازین ملک بدان ملک
این مرده و آن مرده و املاک مبتّر.
املاک هلاک شد و ضیاع بضیاع رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). املاک بفروخت و از عهده ٔ بقایا که بر او متوجه بود بیرون آمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). سلطان ضیاع و املاک ایشان بنواحی غرش از ایشان بخرید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). حاکم از گفتن او برنجید و برنجانید تا شبی که آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت . (گلستان ).
خداوند اسباب و املاک و سیم .
گر زآنکه ببخشایی فضلست بر اصحابت
ور زآنکه بسوزانی حکمست بر املاکت .
|| ج ِ مُلْک ، عالم شهادت و ناسوت :
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در املاک انداز.
- ابوالاملاک ؛ لقب علی بن عبدالعدبن عباس است . (از یادداشت مؤلف ).
- املاک مرسله ؛ در صورتی است که دو نفر بر یک چیز شهادت دهنداما سبب ملک را ذکر ننمایند، آن ملک اگر کنیز باشد وطی او جائز نیست و اگر خانه باشد باید شاهدان (دو شاهد) خسارت آنرا بعهده گیرند. (از تعریفات جرجانی ).
- مدینةالاملاک ؛ لقب شهر طُلَیْطُله . (از یادداشت مؤلف ).