ابوسعد
لغتنامه دهخدا
ابوسعد.[ اَ س َ ] (اِخ ) مظفرشاه چغانی . ممدوح دقیقی است :
ابوسعدآنکه از گیتی بر او پرگست شد بدها
مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا.
رجوع به مظفرشاه شود.
ابوسعدآنکه از گیتی بر او پرگست شد بدها
مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا.
رجوع به مظفرشاه شود.