26 فرهنگ

ابوسعد

لغت‌نامه دهخدا

ابوسعد.[ اَ س َ ] (اِخ ) مظفرشاه چغانی . ممدوح دقیقی است :
ابوسعدآنکه از گیتی بر او پرگست شد بدها
مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا.
رجوع به مظفرشاه شود.