25 فرهنگ

مستاصل

/mosta'sal/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. [مجاز] بینوا؛ بیچاره.
۲. ازبیخ‌برکنده؛ ریشه‌کن‌شده.